خداحافظ

سلام وبلاگ عزیزم باید باهات خداحافظی کنم،دلم نیومد پاکت کنم،اما اینجا جای امنی برای نوشتن نیست من رو ببخش بهت سر می زنم

دیدگاه‌ها

بسیار دلمان تابستان می خواهد سرشار از فکرهای آسوده و کارهای دلخواه

دیدگاه‌ها

می ترانیم …

ما از خیلی وقت پیش تر ها با شهیار قنبری و اشعارش و ترانه هایش بسیار کیفور می شدیم امروز تجدید خاطره نمودیم

نامجو هم که عشق است …

دیدگاه‌ها

ایمان نشانه ی با خدا بودن است و بس …

راستش این پست رو می ذارم تو قسمت برداشتهای من آخه یه جورایی شبیه دیدگاهِ منه

امروز یه وبلاگی دیدم،طرف با خودش درگیر که خاک بر سرمون،زنامون حجاب ندارن،زنامون آرایش می کنن،خدا ما رو نمی بخشه و از این حرفا که به گوش همه آشناست، من به خدا معتقدم،نمی تونم بگم مذهبی هستم اما بعضی از کارای مذهبیون رو قبول دارم خیلی هاش رو هم نه ،حالا چرا که خب این بسته به عقل و درک و فهم من داره،من هر کاری بکنم نمی تونم منکر  خدا بشم،یه لحظه هم بدون او دست به کاری نخواهم زد،حتی خدای من می دونه که من بعضی از کارها رو که خودمم دارم می فهمم با اعتقادم جور نیست انجام می دم،مثال خیلی خیلی بارزش حرف زدن پشت سر دیگران،اما با اینهمه حرف من این نیست،من به خیلی از اصوا اسلامی معتقدم که البته این اصول فقط اسلامی نیستند در ادیان دیگه هم هست،منتها من به علت جبر جغرافیایی مسلمان شدم شاید اگر من یهودی بودم باز هم همین حرف را می زدم که از دینم راضی هستم،در هر جا که خدا هست من راضیم،هر جا که از خدا حرف می زنند من راضیم،اما امروز موقع ناهار تلویزین می دیدیم، یه برنامه ی مذهبی که آخرش دعا کرد خدایا کمک کن بنده های خوبی باشیم و هر چی تو گفتی حرف گوش کنیم و بهونه نیاریم و … که بازهم حرفای بسیار آشناییست،گاهی شک می کنم،خدا همه ی ما رو که مثه هم نیافریده،همه ی ما که با یک طرز فکر بزرگ نشدیم،اون دختری که تو خونه ای بزرگ شده که همیشه حجاب داشته،ممکنه از ته قلبش حجاب رو دوست داشته باشه تازه اونم نه به صرفا به خاطر خدا،یکی هم که مثه من از همچین خونواده ای نیست ممکنه از حجاب خوشش نیاد،حالا به هر دلیل یعنی دین برای اوناست،دین برای دل اوناست که از بچگی اینجوری بودن؟؟؟ اونم مثه من تحت افکار بزرگترهاش بزرگ شده،یعنی قرآن برای اونِ و برای من نیست،در اصل نه اون نه من هیچ کدوم به خاطر خدا کاری انجام ندادیم،به خاطر خدا اصلا چه معنی می ده؟؟؟ به خاطر خدا یعنی بدون چشم داشت به نفعش و ضرر کاری که می خوای انجام بدی،یه کار به درد بخور و حسابی،یه کاری که دنیا رو بسازه،مثه ادیسون مثه گراهام بل،یه کار عاشقانه،حجاب به نظر من اصلا بد نیست،اما به من می گن بد حجاب،من که فقط یکم از موهام معلومه،یه دختر رو گشت می گیره به عنوان بد حجاب به این دلیل که مانتوش کوتاهه، حجاب یه عمل عاقلانه و زیرکانست، توی یه مهمونی حجاب اون چیزی نیست که بیرون بهش می گن،منم نه،اصلا منم به جهنم همون دخترای بهشتی اونا هم تو مهمونیهاشون ممکنه دامن بپوشن با یه پیراهن که تازه خیلی هم از مانتو کوتاهتره حجاب مو هم که حالا مثلا کامل،همین خانم محجبه بیاد بیرون که بقیه بهش می گن بد حجاب،حجاب یعنی اینکه تو دوست داری خودت رو چه جوری تعریف کنی،حجاب هم مثه لباس پوشیدن شخصیت رو نشون می ده مثه ساعت خریدن،هیچ ربطی هم به ایمان و خدا نداره … من تا دنیا دنیاست هر طور که دلم بخواهد لباس می پوشم خدا آدم را خلق نکرده است که زور بگوید،خدا می خواد خالصانه بریم پیشش،شاید یه روزی منم خواستم مثلا محجبه بشم،نمی تونم بگم بعدا چگونه تغییر خواهم کرد … فقط  می دونم که دوست دارم یه شخص معمولی به نظر بیام،نمی خوام با ظاهرم کسی بتونه دیدگاهم رو تشخیص بده … من این حجاب ذهن رو دوست دارم

دیدگاه‌ها

این قرار عاشقانه را این شور و حال عارفانه را عدد بده … عدد عدد عدد…

الان صبح ساعت ۹:۱۷ دقیقه است من به ساعت زیاد نگاه می کنم و این برای من یک تیک است بیش از حد عادی نگاه می کنم مدتیست این ساعت ۹:۱۷ دقیقه را زیاد می بینم البته تعجب نکنید من فقط به ساعت زیاد نگاه نمی کنم هر جا که عدد ببینم نظرم جلب می شود و عجیب تر و غیر منطقی تر از همه اینکه من با این اعداد تصمیم می گیرم یه ۴ سالیست چنین بیماری ای به جانمان افتاده گاهی لذت بخش است و گاهی هم عذاب آور

امروز اقتصاد می خوانیم و از پس فردا زبان،امتحان دیروزمان بد نبود کاش بهتر حواسم را جمع می کردم،دیروز باز هم با خواهر جون به پارک رفتیم و مثه همیشه بهمون خوش گذشت،بعدش هم که اومدم خونه،یه جایی خونده بودم که اگه آدم بخواد خاطره هاش رو بنویسه شروع کنه بگه دیروز چه و چه وچه کردم این آدم به شدت بیمار است،فکر کنم قبلا هم این حرف را گفته بودم،خب لابد برایم جالب است،

من بروم که درس بخوانم،خدا جون به این دختر کوچولو کمک کن آدم باشه

دیدگاه‌ها

وای خدا،خدا،خدا،خدا

چقدر تو رو دوست دارم و نمی دونم چقدر…….

خدای خوبم دیگه اجازه نمی دم که ازت دور بشم یا اینکه حتی لحظه ای توی ذهنم نباشی،خدایا خدایا خدایا بی نهاست عاشقتم

خدایا تصمیم های خوبی گرفتم،خیلی خوب،کمکم کن بتونم درست و مثه آدم روشون محکم وایسم و بهشون عمل کنم،خدایا خدایا خدایا،خیلی دوستت دارم

(نمی دونم به چه دلیل این رو پست نکردم،الان از توی ذخیره ها پیداش کردم…. عجب!!!!!!!!)

دیدگاه‌ها

ایهام …

  • دلم را محکم گرفتم
  • تا همه ی احساساتم را بالا بیاورم

دیدگاه‌ها

مرا دو دل کن …

  • دلت را به من بسپار تا مرا دو دل کنی
  • و آنگاه من تصمیم خواهم گرفت که برای یک دل شدن
  • دلت را به خودت پس بدهم
  • یا دل خود را به تو هدیه کنم
  • مرا دو دل کن

دیدگاه‌ها

به به …

دیشب خیلی شب خوبی بود،من هر وقت با دقت درس می خونم اونقدر احساس رضایت می کنم که اخلاقم حسابی خوب می شه با همه مهربون می شم،مخصوصا با خودم،امروز صبح زود هم بیدار شدم یه ۲ ساعتی خوندم و بعد خوابیدم،عجب خوابی بود،انگار که مرده بودم،خیلی دلم می خواست بازم می خوابیدم اما امروز عصر ساعت ۵ امتحان دارم،اصلا دلم نمی خواد امتحانم رو بد بدم،الانم که بنویسم می رم سر درس

حالمان خوب است

دیدگاه‌ها

شیرین …

وااااااااااااااااااااااای نمی تونم باور کنم،بهترین دوست دبستانم رو پیدا کردم بهترین دوست سال اول  دبستانم رو،خیلی دوستش داشتم،نمی دونم از خوشحالی چی بنویسم،خدایا مرسی،حالا امتحانام که تموم بشه می رم ببینمش،آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ خیلی با مزه بود …

دیدگاه‌ها

« داده های پیشین