اینجا می آییم که بنویسیم ، از روزگار خوش و نا خوش که البته ما اون رو خوش می گیریم … امروز منتظر تماس دوست پسرمان بودیم که لطف کردند و تماس نگرفتند ، البته اینکه می گوییم دوست پسر ماشالله دوتاییمون آخرشیم، از دانشگاه با هم آشنا شدیم الان یک سال و نیم هم هستش که با هم دوستیم، اما یه بار هم با هم بیرون نرفتیم و رو در رو هم با هم حرف نزدیم اما اینجانب به شدت ایشان را دوست داریم ، اونم ای همچین … ولی من که حاضر نیستم به جز اون با کس دیگه ای دوست شم، اکنون در فرجه ها می باشیم ولی خیلی خوشیم بازی می کنیم … یا خانواده خواهرهام و داداشم حال می کنیم الان هم که مشخصه چقدر پر کاریم … روی گوشیمون یه سری آهنگهای حبیب داشتیم با اینکه زیاد باهاشون حال می کنم ، اما امروز حال کردم آهنگهای زرد بریزم روش … دوست پسرمان با اینکه خیلی نجیب است اما رپ دوست داره منم دوست دارم اما گهگاهی … یه آهنگی از گروه بروبکس هست (یکی پا شه با من برقصه) من عاشق این آهنگم اصلا یه حال باحالی به آدم میده … دلم می خواست پسر بودم یک کم برا دخترا کف می کردم (خنده در حد مرگ) والا راست میگما ما که نمی تونیم برا پسرا کف کنیم … کلا روز باحالی بود ، خیلی خوشمان آمد