راستش دلم می خواست همین الان یه ای میل خفن به دوست پسر جان بزنم و بگم که چقدر عاشقشم،اما می دونم اون زیاد خوشش نمی یاد و معذب می شه مخصوصا که یه بار بهم گفت ابراز عشق بد نیست اما اصرار عشق …!!!!!! این حرفش من رو انداخت تو یه حصار یعنی که دیگه دهنت رو باز نکن،خدا می دونه چند هزار بار خواستم واسش اس ام اس بدم که بگم از ته دل عاشقشم و دوست داشتنی ترین موجودی هست که دارم (حساب خانواده سواست) اما می دونم که نکردن این کار بهتر از کردنشِ مخصوصا که اون کاملا به این موضوع واقفِ که من چقدر دوسش دارم،همینه دیگه ….
حتی نمی تونم یه درصد تصور کنم که کسی بتونه از اون عزیز تر باشه،بعضی وقتا تصمیم می گیرم که دیگه دوستش نداشته باشم،اما تصمیم بی خودیه انگار،اونقدر واسم عزیزِ که با همه ی عاقل بودنم (از دیدگاه بقیه) حاضرم تا آخر عمرم ازدواج نکنم و با هیچ مردی نباشم،از اونجایی که می دونم که نمی شه و اصولا فکرِ احمقانه ای هست،بهترِ که آدم متعادل رفتار کنه،ولی واقعا دوسش دارم،هر وقت یادش مب افتم بی اختبار می گم الهی قربونت برم دقیقا عین این مامانها که قربو صدقه بچه ی دو ماهشون می رن (دیوونه) بعد به خودم می گم جمع کن جمع کن خجالت بکش،اما به اندازه ی همه ی عمرم که نمی دونم چقده از اینکه اولین پسری بود که کنارش نشستم،دستش رو گرفتم و با عشق تو چشاش نگاه کردم خوشحالم،خیلی پسر نازیه فقط باید دیدش
چقدر دلم می خواست که تا صبح بنویسم اما باید برم حموم و فردا زود پاشم که درس بخونم
دوست پسر جونم به خودت نمی گم اما عاشقتم تا آخر عمرم این احتمال رو می دم که عاشقت می مونم