راستش این پست رو می ذارم تو قسمت برداشتهای من آخه یه جورایی شبیه دیدگاهِ منه
امروز یه وبلاگی دیدم،طرف با خودش درگیر که خاک بر سرمون،زنامون حجاب ندارن،زنامون آرایش می کنن،خدا ما رو نمی بخشه و از این حرفا که به گوش همه آشناست، من به خدا معتقدم،نمی تونم بگم مذهبی هستم اما بعضی از کارای مذهبیون رو قبول دارم خیلی هاش رو هم نه ،حالا چرا که خب این بسته به عقل و درک و فهم من داره،من هر کاری بکنم نمی تونم منکر خدا بشم،یه لحظه هم بدون او دست به کاری نخواهم زد،حتی خدای من می دونه که من بعضی از کارها رو که خودمم دارم می فهمم با اعتقادم جور نیست انجام می دم،مثال خیلی خیلی بارزش حرف زدن پشت سر دیگران،اما با اینهمه حرف من این نیست،من به خیلی از اصوا اسلامی معتقدم که البته این اصول فقط اسلامی نیستند در ادیان دیگه هم هست،منتها من به علت جبر جغرافیایی مسلمان شدم شاید اگر من یهودی بودم باز هم همین حرف را می زدم که از دینم راضی هستم،در هر جا که خدا هست من راضیم،هر جا که از خدا حرف می زنند من راضیم،اما امروز موقع ناهار تلویزین می دیدیم، یه برنامه ی مذهبی که آخرش دعا کرد خدایا کمک کن بنده های خوبی باشیم و هر چی تو گفتی حرف گوش کنیم و بهونه نیاریم و … که بازهم حرفای بسیار آشناییست،گاهی شک می کنم،خدا همه ی ما رو که مثه هم نیافریده،همه ی ما که با یک طرز فکر بزرگ نشدیم،اون دختری که تو خونه ای بزرگ شده که همیشه حجاب داشته،ممکنه از ته قلبش حجاب رو دوست داشته باشه تازه اونم نه به صرفا به خاطر خدا،یکی هم که مثه من از همچین خونواده ای نیست ممکنه از حجاب خوشش نیاد،حالا به هر دلیل یعنی دین برای اوناست،دین برای دل اوناست که از بچگی اینجوری بودن؟؟؟ اونم مثه من تحت افکار بزرگترهاش بزرگ شده،یعنی قرآن برای اونِ و برای من نیست،در اصل نه اون نه من هیچ کدوم به خاطر خدا کاری انجام ندادیم،به خاطر خدا اصلا چه معنی می ده؟؟؟ به خاطر خدا یعنی بدون چشم داشت به نفعش و ضرر کاری که می خوای انجام بدی،یه کار به درد بخور و حسابی،یه کاری که دنیا رو بسازه،مثه ادیسون مثه گراهام بل،یه کار عاشقانه،حجاب به نظر من اصلا بد نیست،اما به من می گن بد حجاب،من که فقط یکم از موهام معلومه،یه دختر رو گشت می گیره به عنوان بد حجاب به این دلیل که مانتوش کوتاهه، حجاب یه عمل عاقلانه و زیرکانست، توی یه مهمونی حجاب اون چیزی نیست که بیرون بهش می گن،منم نه،اصلا منم به جهنم همون دخترای بهشتی اونا هم تو مهمونیهاشون ممکنه دامن بپوشن با یه پیراهن که تازه خیلی هم از مانتو کوتاهتره حجاب مو هم که حالا مثلا کامل،همین خانم محجبه بیاد بیرون که بقیه بهش می گن بد حجاب،حجاب یعنی اینکه تو دوست داری خودت رو چه جوری تعریف کنی،حجاب هم مثه لباس پوشیدن شخصیت رو نشون می ده مثه ساعت خریدن،هیچ ربطی هم به ایمان و خدا نداره … من تا دنیا دنیاست هر طور که دلم بخواهد لباس می پوشم خدا آدم را خلق نکرده است که زور بگوید،خدا می خواد خالصانه بریم پیشش،شاید یه روزی منم خواستم مثلا محجبه بشم،نمی تونم بگم بعدا چگونه تغییر خواهم کرد … فقط می دونم که دوست دارم یه شخص معمولی به نظر بیام،نمی خوام با ظاهرم کسی بتونه دیدگاهم رو تشخیص بده … من این حجاب ذهن رو دوست دارم