آرشیو برای نوشته های من

ایهام …

  • دلم را محکم گرفتم
  • تا همه ی احساساتم را بالا بیاورم

یک نظر بنویسید

مرا دو دل کن …

  • دلت را به من بسپار تا مرا دو دل کنی
  • و آنگاه من تصمیم خواهم گرفت که برای یک دل شدن
  • دلت را به خودت پس بدهم
  • یا دل خود را به تو هدیه کنم
  • مرا دو دل کن

یک نظر بنویسید

مرگ ننگین …

  • در تاریکی ای ظلمانی تر از ظلم رها شدم
  • گمانم نوری در اطرافم روشن کرده بودم که دیگر اثری از آن نیست
  • نور رفته است و تاریکی تنها چیزیست که می بینم و جز تاریکی چیز دیگری نیست
  • تاریکی و رعد و برق
  • انگشتهای سبابه را در گوشهایتان فرو کنید
  • این صدای مرگ است
  • دندانهایتان را بر هم بفشارید که مبادا قلبتان از دهانتان بیرون بیفتد
  • این ترس نیست،مرگ است
  • مرگ است،مرگ است،مرگ است
  • این نه آن مرگیست که می اندیشید
  • این ننگ است

یک نظر بنویسید

قاط …

  • نگران ذهن زیبای تو هستم،ذهن زیبای تو زیبا
  • زیبای من زیبای من زیبای من
  • تو هم نگران من، منم نگران تو
  • تو تو تو
  • من من من
  • زده است به سرمان و ما قاط زده ایم
  • قاط قاط قاط

یک نظر بنویسید

برایت مهم است؟؟؟؟؟

  • چه چیزی برای تو مهم است؟
  • ماندن در حفره ای در یک سنگ که از کنارش صدای آب هم می آید البته اگر حواست باشد؟
  • برای تو مهم است که در این حفره بمانی؟
  • برایت مهم است که ساعتها در آن حفره حواست را به صدای آب معطوف کنی؟

یک نظر بنویسید

بیزارم …

  • همه چیز نفرت انگیز است
  • هیچ خاطره ای شادم نمی کند
  • تلخترین لبخندها را به خودم می زنم
  • سکوت در درون را می شکنم تا از برون آرام شوم
  • این را زمانی یاد گرفتم که درونم را ساکت می کردم و از برون رنج می بردم
  • من سخت ترین نفسها را وقتی احساس می کنم که خشنودم
  • من بیزارم از هرچه که برای خود ساخته ام
  • من قصد دارم نابود شوم تا ساخته هایم را نا بود کنم

یک نظر بنویسید

تصویر زیبای ذهنم …

  • تصویر زیبای ذهنم زمانیست که لباس گشادی به تن دارم
  • موهایم باز است
  • با پاهایی برهنه
  • زمینِ زیبای ذهنم زمانیست که زمین سبز است
  • کمی آب رو زمین به خاک فرو نمی رود
  • این آب تنها برای سیرابی پای من است
  • من می دوم،به سمت خودم
  • خودی شاد و بی قرار
  • سبزه ها در آرزوی گرفتن مچ پایم
  • نمی گیرند و می گذارند که له شوند
  • چه طبیعت بخشنده ای دارد این طبیعت

یک نظر بنویسید

آغاز…

من نوشتن رو به این صورت که تو این قسمت می نویسم حدود دو سال بود که گذاشته بودم کنار و دیگه اصلا دوست نداشتم که بنویسم،اما دلم می خواد یه هر از چند گاهی فقط تو این وبلاگ به خودم افتخار بدم، و مقداراتی بنویسم

یک نظر بنویسید