آرشیو برای کارتونهای من

Over The Hedge

خب کارتونی که همین امروز دیدم و خب جدید هم هست به نسبت، کارتون (over the hedge) به ترجمه ی فارسی (آن سوی پرچین) کارتون فوق العاده بامزه و جذابی بود یه حالت کمیک هم داشت من هنوزم که یاد بعضی از صحنه هش می افتم می خندم

خب چیزی که تو این داستان خیلی من رو جذب کرد معضل خوردن هست،معضل غذا،تا دنیا همین دنیاس غذا و تهیه ی اون از مشکلات همه یجانداران هست و هیچ چیزی جذابتر و لذیذ تر از غذا وجود نخواهد داشت،این نظر منه که غذا از بهترین نعمتهای موجود در دنیاست

بگذریم اینم شخصیتهای این کارتون زیبا:

آر.جی , همی

جوجه تیغی ها

وینسنت(خرس)و آدمهایی که با این حیوونای طفلی دشمن بودن

موشها

استلا و گربه ای که عاشقش می شه

ورنه

خلاصه ی داستان:

داستان این کارتون باحال از این قراره که آر.جی که یک راکونه یه روز که گشنش می شه راه می افته دنباله غذا،می رسه به یه غار که پر از غذاست اما این غذاها مال وینسنت که یه خرسه هستش،آر.جی که می یاد اینا رو بدزده خرسه بیدار می شه طی یه بگو مگو این غذا ها از کوه پرت می شه و می افته تو جاده،خرسه به آر.جی می گه یه هفته وقت داری غذاهایی که از بین بردی رو بهم برگردونی،آر.جی بیچاره هم راه می افته می ره دنبال غذا تو ی یه منطقه ی مسکونی واسه آدما یه تیکه کوچولو جنگل هست که این حیوونا تو اون زندگی می کنن،آر.جی می ره پیش اینا و خلاصه کلی مخشون رو می زنه که آره پشت این پرچین آدمها زندگی می کنن که یه عالمه غذا دارن از اونجایی هم که مشکا این حیوونا پیدا کردن غذا برای زمستونشونه جذب آر.جی می شن اما آر.جی تصمیم داره که به کمک اونا غذاهای وینسنت رو بهش برگردونه یه جورایی داره سرشون گول می ماله که…

تو این هیر و ویر اتفاقهای جالبی می افته که خودتون ببنید …

********** (۱۰ ستاره)

نوشتن دیدگاه

Ice Age 1

راستش این کارتون دیگه خیلی قدیمی سال ۲۰۰۲ ساخته شده اما از اونجایی که من به این کارتون ارادت خاصی دارم و عاشق این کارتونم مخصوصا سری اولش مخصوصا این (sid) که جیگره منه

راستش من یه اعتقادی دارم تونم اینکه هر کی این کارتون رو ندیده باید بگم واقعا نصف عمرش بر فناست،خیلیییییییییی نازه این کارتون البته دوبله ی ایرانیش فوق العادست صدای (sid) آدم رو از خنده روده بر می کنه اینم شخصیتهای کارتون

سید

منفرد

دیاگو

سنجاب

خلاصه ی داستان:

راستش من روم نمی شه این داستان رو تعریف کنم چون نمی تونم باور کنم کسی این کارتون رو ندیده باشه،اما با این همه من می گم ماجرا از این قراره که عصر یخبندان داره شروع می شه و همه ی خیوانات دارن به سرزمسن دیگه کوچ می کنن همه ی اینا هم زیر سر این یارو سنجابست با این فندقش یه ملتی رو اسیر شکمش کرده….سید یه حیوونه خیلی خیلی شاسکول و با نمکه که با اسکل بازیهاش اعصاب همه رو خورد می کنه این وسط با منفرد آشنا می شه اینا یه بچه پیدا می کنن و تو این راه که بچه رو برسونن دست مامان باباش همسفر می شن این ماجراها هم همش زیر سر همین دار و دسته ی دیاگو هستش آخه اینا یکی از رفیقاشون توسط قبیله ی پدر و مادر همین بچه کشته می شه این ببر ها به اونجا حمله می کنن رییس ببره از دیاگو می خواد که برای انتقام بچه رو بدزده، حالا این بچه دست منفرد و سید هستش که دیاگو هم می ساد خودش رو چست می کنه که یه جوری این بچه رو بدزده تو این سفر اتفاقهای جالبی می افته که دوبله ی فارسی اون خیلی جذابش کرده من عاشق این کارتونم

**********(۱۰ ستاره)

نوشتن دیدگاه

Corpse Bride

اولین کارتونم رو corps bride وبه ترجمه ی فارسی عروس مرده انتخاب کردم

اینم شخصیتهای کارتون

ویکتور وندورت

ویکتوریا اورگلات

عروس مرده (امیلی)

این کارتون کارتون بسیار بسیار جذابی بود برام ،هم طراحیش هم داستانش وقتی این کارتون رو میدیدیم دقیقا احساس زنده بودن و مرده بودن رو از هم تشخیص می دادم ،در ضمن احساس امیلی و ویکتوریا رو هم خوب درک می کردم

این کارتون البته یک کمی قدیمی iهستش و سال ۲۰۰۵ ساخته شده

نویسنده و کارگردان این کارتون بسیار زیبا آقای tim burton هستش

صدای ویکتور وندورت هم صدای هنر پیشه ی معروف هالیوود آقای johnny depp می باشد

خلاصه داستان:

ماجرا از این قرار که ویکتور یه پسر جوون خجالتیه که مامان باباش می خوان که با یه دختر اصیل ازدواج کنه در ضمن خودشون تازه به دوران رسیدن،اون دختر اصیل هم خونوادش ثروتشون رو از دست دادن یه همین دیلیل راضی شدن که دخترشون رو به این تازه به دوران رسیده ها بدن

مامان باباهای طرفین فوق العاده آدمهای مزخرف و چرتی هستن البته این نظر من نیست کارگردان یا نویسنده کاملا سعی داشته همچین چیزی رو نشون بده که البته اونا اصلا عشق رو برای ازدواج ملاک نمی دونن …

خلاصه اینکه اینا برای ازدواج یعنی ویکتور و ویکتوریا،باید مراسم عروسی رو تمرین کنند،ویکتور خیلی اسکله اصلا نمی تونه مثه آدم اجرا کنه،همون شبش می زنه از خونه بیرون و می ره به سمت قبرستون،اونجا حرفایی رو که باید تمرین می کرد و دوباره تکرار می کنه،ازقضا این بار خیلی هم خوب اجرا می کنه،تو همین اوضاع یه عروس خانم مرده بهش می گه قبول می کنم یعنی بنده خدا تو گور فکر کرده ویکتور ازش خواستگاری کرده،این می شه که ویکتور رو با خودش مب ره تو سرزمین مرد

بقیش رو هم نمی گم که هر کی می خواد بدونه خودش بره ببینه

**********(۱۰ ستاره)

نوشتن دیدگاه